تبليغاتX
فقط به خاطر تو

ولنتاین ، روز عشق 

 

قصه  ولنتاین  از کجا شروع شد؟ دقیقا از گل و ماه و ستاره !

               

حدودای 1700 سال پیش در روم (اونوقت ها شما هنوز به دنیا نیومده بودین!)

 حاکمی بنام کلودیوس بوده که فکر میکرده سربازای مجرد از متاهل ها قویتر هستن.

 واسه همینم ازدواج رو ممنوع میکنه تا سربازاش نتوننن ازدواج کنن و بقول خودش

 قوی بمونن. هر کسی هم که سرپیچی میکرده کشته میشده. این وسط یک کشیش به نام

 ولنتاین، برای سربازای رومی خطبه عقد میخونده ! حالا اینکه اون زمانا خطبه هم

بوده یا همینجوری الکی پلکی بوده من نمیدونم والا، خلاصه حاکم از این جریان

 خبردار می‌شه و دستور می‌ده که ولنتاین روبندازن زندان.

 

والنتاین در زندان عاشق دختر زندانبان می‌شه. اینجاس که میگن خر بیار و باقالی

بارکن! خلاصه نامه نگاری و sms بازی و اینا شروع میشه و هر بار که ولنتاین

برای دخترک نامه ای مینوشته زیرش مینوشته “از طرف ولنتاین تو”. این که زیر

 همه کارت های روز ولنتاین می بینید که نوشتن “From your Valentine” از

همونجا اومده. خوب کجا بودیم ؟ آهان. بالاخره این جناب ولنتابن چند روز بعدش

بخاطر قانون شکنی اعدام میشه و چون جرمش هم رسوندن دختر و پسرای عاشق به

همدیگه بوده از اون به عنوان شهید راه عشق یاد میکنند و از اون زمان ولنتاین رو

بعنوان نماد یک عاشق تمام عیار مطرح کردن و روزشو روز عشق گذاشتن. همین

دیگه !

+ نوشته شده در پنجشنبه 1 فروردین1387ساعت 1:0 PM توسط طاها ( امیر ) |


 

 

 

 

 

"ترنم" هدیه ای بعد از سکوت است

 

و"توبه" رویشی بعد از سقوط است

+ نوشته شده در پنجشنبه 1 فروردین1387ساعت 5:35 AM توسط طاها ( امیر ) |


به کوه گفتم عشق چیست؟! لرزید 

به ابر گفتم عشق چیست؟! بارید

  

به باد گفتم عشق چیست؟! وزید

  

به پروانه گفتم عشق چیست؟! نالید

  

به گل گفتم عشق چیست؟! پرپر شد

 

  به انسان گفتم عشق چیست؟!

  

اشک از دیدگانش جاری شد و گفت:

 

  

 دیوانگیست!! 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 1 فروردین1387ساعت 4:0 AM توسط طاها ( امیر ) |


 

زندگی   سرگذشت   درگذشت   آرزوها ست

 

 

  

+ نوشته شده در پنجشنبه 1 فروردین1387ساعت 4:0 AM توسط طاها ( امیر ) |


اولين كسي كه عاشقش ميشي دلتو ميشكونه و ميره . دومين كسي رو كه مياي دوست داشته باشي و از تجربه قبلي استفاده كني دلتو بدتر ميشكنه و ميزاره ميره . بعدش ديگه هيچ چيز واست مهم نيست و از اين به بعد ميشي اون آدمي كه هيچ وقت نبودي . ديگه دوست دارم واست رنگي نداره .. و اگه يه آدم خوب باهات دوست بشه تو دلشو ميشكوني كه انتقام خودتو ازش بگيري و اون ميره با يكي ديگه ...... اينطوريه كه دل همه آدما ميشکنه .   

+ نوشته شده در پنجشنبه 1 فروردین1387ساعت 3:30 AM توسط طاها ( امیر ) |


 

به شانه هایم زدی تا تنهاییم را بتکانی... ؟!

 

به چه دل خوش کرده ای ... ؟!

 

تکاندن برف از شانه های آدم برفی ... ؟!

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 1 فروردین1387ساعت 3:30 AM توسط طاها ( امیر ) |


عشق
+ نوشته شده در پنجشنبه 1 فروردین1387ساعت 3:30 AM توسط طاها ( امیر ) |


خداحافظ گل لادن .تموم عاشقا باختن


ببين هم گريه هام از عشق .چه زندوني برام ساختن


خداحافظ گل پونه .گل تنهاي بي خونه


لالايي ها ديگه خوابي به چشمونم نمي شونه


يكي با چشماي نازش دل كوچيكمو لرزوند

 
يكي با دست ناپاكش گلاي باغچمو سوزوند


تو اين شب هاي تو در تو . خداحافظ گل شب بو


هنوز آوار تنهايي داره مي باره از هر سو


خداحافظ گل مريم .گل مظلوم پر دردم


نشد با اين تن زخمي به آغوش تو برگردم


نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم


از اين فصل سكوت و شب غم بارونو بردارم


نمي دوني چه دلتنگم از اين خواب زمستوني


تو كه بيدار بيداري بگو از شب چي مي دوني


تو اين روياي سر دم گم .خداحافظ گل گندم


تو هم بازيچه اي بودي . تو دست سرد اين مردم


خداحافظ گل پونه . كه باروني نمي توني


...طلسم بغضو برداره .از اين پاييز ديوونه خداحافظ .....!

+ نوشته شده در پنجشنبه 1 فروردین1387ساعت 3:30 AM توسط طاها ( امیر ) |


 

 

    بی  تو  هرگز                      با  تو  عمری

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 1 فروردین1387ساعت 3:30 AM توسط طاها ( امیر ) |


 

 

 

زندگی بی تو بی معنایی نداره ...  عزیزم

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 1 فروردین1387ساعت 3:30 AM توسط طاها ( امیر ) |


چرا حلقه ازدواج باید در انگشت چهارم قرار بگیرد؟


مراحل زیر را به ترتیب انجام دهید . تا معجزه ای شگفت انگیز را  متوجه

شوید.(این مطلب برگرفته از اساطیر چینی است)

 

1- ابتدا کف دو دستتان را روبروی هم قرار دهید و  دو انگشت میانی

 دست های چپ و راستتان را پشت به پشت هم بچسبانید.

 

2- چهار انگشت باقی مانده را از نوک آنها به هم متصل کنید.

 

3- به این ترتیب تمامی پنج انگشت به قرینه شان در دست دیگر متصل

هستند.

4- سعی کنید انگشتان شست را از هم جدا کنید. انگشت شست

نمایانگر والدین است. انگشت های  شست می توانند از هم جدا شوند

 زیرا تمام  انسان ها روزی می میرند . به این صورت والدین ما روزی ما

را ترک خواهند کرد.

5- لطفا مجددا انگشت های شست را به هم متصل کنید . سپس

سعی کنید انگشت های دوم را از هم جدا نمائید. انگشت دوم (انگشت

 اشاره ) نمایانگر خواهران و برادران هستند. آنها هم برای خودشان

همسر و فرزندانی دارند. این هم دلیلی است که انها ما را ترک کنند.

 

6- اکنون انگشت های اشاره را روی هم بگذارید و انگشت های کوچک

 را از هم جدا کنید. انگشت کوچک نماد فرزندان شما است. دیر یا زود

آنها ما را ترک می کنند تا به دنبال زندگی خودشان بروند.

 

7- انگشت های کوچک را هم به روی هم بگذارید. سعی کنید انگشت

های چهارم (همان ها که در آن حلقه ازدواج را قرار می دهیم) را از هم

 باز کنید. احتمالا متعجب خواهید شد که می بینید به هیچ عنوان نمی

 توانید آنها را از هم باز کنید. به این دلیل که آنها نماد زن و شوهری

 هستند که برای تمام عمر به هم متصل باقی می مانند.

 

 عشق های واقعی همیشه و همه جا به هم متصل باقی می مانند.

 

شست نشانه والدین است .


انگشت دوم خواهر و برادر .


انگشت وسط خود شما .


انگشت چهارم همسر شما .


و انگشت آخر هم نماد فرزندان شما است .

 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه 29 بهمن1386ساعت 9:28 PM توسط طاها ( امیر ) |


مي دوني؟

يه اتاقي باشه گرمه گرم..روشنه روشن..

تو باشي منم باشم..

کف اتاق سنگ باشه سنگ سفيد..

تو منو بغلم کني که نترسم..که سردم نشه..که نلرزم..

اينجوري که تو تکيه دادي به ديوار..پاهاتم دراز کردي..

منم اومدم نشستم جلوت و بهت تکيه دادم..

با پاهات محکم منو گرفتي ..دو تا دستتم دورم حلقه کردي..

بهت مي گم چشماتو مي بندي؟

ميگي اره بعد چشماتو مي بندي ...

بهت مي گم برام قصه مي گي ؟ تو گوشم؟

مي گي اره بعد شروع مي کني اروم اروم تو گوشم قصه گفتن..

يه عالمه قصه طولاني و بلند که هيچ وقت تموم نمي شن..

مي دوني؟

مي خوام رگ بزنم..رگ خودمو..مچ دست چپمو..يه حرکت سريع..

يه ضربه عميق..بلدي که؟

ولي تو که نمي دوني مي خوام رگمو بزنم ..تو چشماتو بستي ..نميدوني

من تيغ رو از جيبم در ميارم..نمي بيني که سريع مي برم..نمي بيني

خون فواره مي زنه..رو سنگاي سفيد..نمي بيني که دستم مي سوزه

و لبم رو گاز مي گيرم که نگم اااخ که چشماتو باز نکني و منو نبيني..

تو داري قصه مي گي..

من شلوارک پامه..دستمو مي ذارم رو زانوم..خون مياد از دستم ميريزه

رو زانوم و از زانوم ميريزه رو سنگا..قشنگه مسير حرکتش..

حيف که چشمات بسته است و نمي توني ببيني..

تو بغلم کردي..مي بيني که سرد شدم..محکم تر بغلم ميکني که گرم بشم..

مي بيني نا منظم نفس مي کشم..تو دلت ميگي آخي دوباره نفسش گرفت.

مي بيني هر چي محکم تر بغلم مي کني سرد تر ميشم..

مي بيني ديگه نفس نمي کشم..

چشماتو باز ميکني مي بيني من مردم..

مي دوني ؟ من مي ترسيدم خودمو بکشم از سرد شدن ..از تنهايي مردن..

از خون ديدن..وقتي بغلم کردي ديگه نترسيدم..

مردن خوب بود ارومه اروم...

گريه نکن ديگه..من که ديگه نيستم چشماتو بوس کنم بگم خوشگل شدياااا

بعدش تو همون جوري وسط گريه هات بخندي..

گريه نکن ديگه خب؟ دلم مي شکنه..

دل روح نازکه.. نشکونش خب؟؟

+ نوشته شده در شنبه 27 بهمن1386ساعت 0:20 AM توسط طاها ( امیر ) |


پروردگارا!


به من آرامش ده


تا بپذیرم آنچه راکه نمی توانم تغییر دهم


دلیری ده


تا تغییر دهم آنچه را که می توان تغییر دهم


بینش ده


تا تفاوت این دو را بدانم


مرا فهم ده


تا متوقع نباشم دنیا و مردم آن


مطابق میل من رفتار کنند.

 

+ نوشته شده در شنبه 27 بهمن1386ساعت 0:11 AM توسط طاها ( امیر ) |


 

    دلم را . . .

 

دلم را به تو می سپارم

 

                چرا که دوستت دارم

 

                             ای همیشگی ترین دوست

 

 

در حسرت دیدنت بی قرارم

 

          ای تک سوار محبت ای مظهر شهامت

 

                               از حزن دوریت گریه دارم

+ نوشته شده در شنبه 27 بهمن1386ساعت 0:8 AM توسط طاها ( امیر ) |


رسم زندگی اینست یک روزکسی را دوست داری وروز بعد تنهایی به

 

همین سادگی! او رفته است و همه چیزتمام شده است مثل یک میهمانی که

 

به آخر میرسد وتو به حال خود رها می شوی   چرا غمگینی ؟ این رسم

 

زندگیست   پس تنها آواز بخوان

+ نوشته شده در جمعه 26 بهمن1386ساعت 11:58 PM توسط طاها ( امیر ) |


 

جمعه

 

جمعه ی  ساکت

 

جمعه  ی متروک

 

جمعه ی چون کوچه های کهنه ، غم انگیز

 

جمعه ی اندیشه های تنبل و بیمار

 

جمعه ی خمیازه های موذی کشدار

 

جمعه ی بی انتظار

 

جمعه ی تسلیم

 

 

 

خانه ی خالی

 

خانه دلگیر

 

خانه ی در بسته بر هجوم جوانی

 

خانه ی تاریکی و تصور خورشید

 

خانه تنهایی و تفأل و تردید

 

خانه ی پرده ، کتاب ، گنجه ، تصاویر

 

 

 

آه ، چه آرام و پر غرور گذر داشت

 

زندگی من چو جویبار غریبی

 

در دل این جمعه های  ساکت متروک

 

در دل این خانه های خالی دلگیر

 

آه  ، چه آرام و پر غرور گذر داشت .

 

 

+ نوشته شده در جمعه 26 بهمن1386ساعت 4:33 PM توسط طاها ( امیر ) |


Happy Valentines Day                                                                    

سلام دوستان ولینتاین را به همتون تبریک میگم ... به امید روزی که رسیدن به معشوق فقط یک آرزو نباشد

-----------------------------------------------------------------

همه عمــر بر ندارم سر از این خمار مستی که هنوز مــــن نبودم که تو در دلم نشستی

 

تو نه مثل آفتــابی که حضور و غیبت افتـــد دگـــران روند و آیند تو هــمچنان که هستــی

 

 

تو اگه پرنده باشی چشــمای من آسمونه راز پر کشیدنت رو کسی جــــز من نمی دونه

 

واسه من سخته که بی تو بنویسم مشق پرواز با صدای ســـاز خسته تر کنم گلوی آواز

 

 

مـــــن و تو گــــرچه اسیریم حیف از غــــصه بمیریــــم بیا تا آخــر دنیا بشینیم و پر نگیریم

 

جای پر زدن زمین نیست توی قلب آسمونه قصه مـرگ و جدایی تو کتاب ها جا می مونه

 

 

 * ولینتاین  منو  دوستم  هم  مبارک *

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 24 بهمن1386ساعت 2:27 AM توسط طاها ( امیر ) |


هيچ كس ويرانيم را حس نكرد

وسعت تنهائيم را حس نكرد

در ميان خنده هاي تلخ من

گريه پنهانيم را حس نكرد

در هجوم لحظه هاي بي كسي

درد بي كس ماندنم را حس نكرد

آن كه با آغاز من مانوس بود

لحظه پايانيم را حس نكرد



_______________%%
______________%%%
_____________%%%%%
____________%%%%%%
_____________%%%%
_____________%%%
_____________%%%
_____________%%%
_____________%%%
_____________%%%
_____________%%%
_____________%%%
_____________%%%__%%
_____________%%%__%__%
_____________%%%___%__%
_____________%%%___%___%
_____________%%%___%___%
_______%%____%%%__%____%
______%__%__%%%%%%____%%
______%___%%_____%____%%
_______%____%%%%%____%%
________%___________%%
_________%_________%%
_________%%__ دل _%%
________%%_________%%%
_______%%___شكسته___%%%
______%%______________%%
_____%%________________%%
_____%%_________________%%
_____%%%________________%%
______%%_______________%%%
_______%%%____________%%%
_________%%%%________%%%

___________%%%%%%%%%

+ نوشته شده در یکشنبه 21 بهمن1386ساعت 3:0 AM توسط طاها ( امیر ) |


ای دو سه تا کوچه زما دورتر

نغمه تو از همه پرشورتر

کاش که این فاصله را کم کنی

محنت این قافله را کم کنی

کاش که همسایه ما می شدی

مایه آسایه ما می شدی

هر که به دیدار تو نائل شود

یک شبه حلال مسائل شود

 



دوش مرا حال خوشی دست داد

سینه من را عطشی دست داد

نام تو بردم لبم آتش گرفت

شعله به دامان سیاوش گرفت

نام تو آرامش جان من است

نامه تو خط امان من است

ای نگه ات خواستگه آفتاب

بر من ظلمت زده یک شب بتاب

پرده برانداز زچشم ترم

تا بتوانم به رخت بنگرم

ای نفست یار و مددکار ما ...

 
کی و کجا وعده ی دیدار ما؟

+ نوشته شده در یکشنبه 21 بهمن1386ساعت 2:57 AM توسط طاها ( امیر ) |


 

وسعت عشق بیش از آن است که تفسیری برایش آورند ، پس تقدیم می کنم به هر آن کسی که

 

 عشق را جاودانه می داند .

+ نوشته شده در یکشنبه 21 بهمن1386ساعت 2:50 AM توسط طاها ( امیر ) |